تبليغاتX
فرودین
خبرنامه شوراي هماهنگي نيروهاي اصلاح طلب دانشگاه آزاد اسلامی یزد
                                                                                              سید حسن کاظم زاده*

چندی پیش، آقای غالبی، از فعالین دانشجویی یزد در روزنامه ی خاتم فراخوانی را منتشر نموده و از "تمام دوستان، منتقدان و صاحب نظران" خواستند تا رهیافتهای خود را برای برون شد فعالین دانشجویی استان از بحرانی که بدان گرفتار آمده اند ارایه نمایند.

وی در نوشتار خود، عنوان نموده اند که:

الف) شعب استانی احزاب اصلاح طلب، نسبت به مرکزیتشان در تهران، متفاوت تر بوده و از روحیه ی محافظه کارانه تری برخوردارند. و این امر خود موجب جدایی هرچه بیشتر فعالان دانشجویی از شعب استانی احزاب اصلاح  طلب شده است. لذا این تشکلها و احزاب توان نمایندگی مطالبان فعالان دانشجویی را ندارند

ج) در معرض مطالبات مردم قرار گرفتن گروههای اصلاح طلب در طول هشت سال گذشته، موجبات نارضایتی عمومی از آنان را فراهم آورده به تضعیف آنها در پیکره ی جامعه منجر شده است. این امر باعث شده که احزاب اصلاح طلب در استان، با کاهش وزن در افکار عمومی مواجه شده و از پتانسیلهای لازم برای تحرک فعال تر برخوردار نباشد. این امر ناامیدی فعالان دانشجویی از این احزاب در نمایندگی مطالباتشان را فراهم آورده است.

لذا آقای غالبی توضیح می دهند که فعالان دانشجویی استان، حال به جای پیوستن به احزاب اصلاح طلب، در پی بازتولید هویتی جدید و احیانا مستقل برای خود افتاده و در این راستا، میان برخی تشکلهای باقی مانده دانشجویی استان، جلساتی برگزار و در این راه به مشکلاتی هم برخورد شده که از جمله ی آنها می توان به تعطیلی برخی تشکل های دانشجویی و نبود حمایت های لجستیک از آنها اشاره نمود.

سوال بنیادین آقای غالبی، در فراخوانشان این است که  این فعالان دانشجویی، چگونه می توانند به بازتولید هویتی جدید، برای خود اقدام نمایند؟

مطلب زیر در اجابت به آن فرخوان تنظیم شده است.

اول)گروههای سیاسی با گروههای دانشجویی علی رقم تشابهاتشان، از حیث "آرمان"، "روش" و "هدف" و "برنامه ریزی" تفاوتی بنیادین داشته و اصلا به صلاح نیست که هریک از آنان، مطالبات گروه دیگر را نمایندگی نماید.

دوم) احزاب سیاسی و شعب آنها در استان، بیشتر طالب کسب  قدرت و اعمال برنامه های خود از بالا هستند و کارکردشان(کسب قدرت) با کارکرد گروههای دانشجویی به نحو بنیادینی تفاوت دارد.

سوم)جنس مطالبات جنبش دانشجویی و فعالان آن با جنس مطالبات احزاب سیاسی در عین تشابهات حداقلی، از تفاوتهایی حداکثری نیز برخوردار بوده و این امر موجب شده که تا حضور فعالان داشجویی در این گونه احزاب، برای آنها را به کاری شاق و طاقت فرسا تبدیل نماید.

چهارم) مخاطبان جنبش دانشجویی و فعالان آن، مخاطبانی خاص اند و در ارتباط با آنان، شیوه و زبانی خاص ضرورت دارد ولی احزاب درمواجهه با مخاطبان خود که عموم افرا جامعه می باشند به زبان و شیوه یی دیگر روبرو می شوند. این نیز باعث جدایی و افتراق بیشتر تشکل ها و فعالان دانشجویی از احزاب رسمی شده است.

پنجم) قرار گرفتن در ساختار قدرت و حاکمیت ایران، محدودیتهایی دارد که جنبش دانشجویی حاضر به پرداخت آن نیست اما احزاب به راحتی این هزینه را می پردازند. یکی از آن هزینه ها خودسانسوری است که این امر به شدت با روحیه ی دانشجویی در تضاد است.

همه ی این موارد که ذکر شد دلالت بر آن دارد که جنبش دانشجویی، نه می توانند و نه باید مطالبات خود را در قالب احزاب رسمی کشور پیگیری نمایند. و فعالان و تشکل های دانشجویی، تا زمانی که در بدنه ی جنبش دانشجویی قرار دارند باید مرز بندی هایی را برای خود تدوین نموده و حساب کار خود را از احزاب سیاسی و شعب استانی آن جدا نموده و به سوی هرچه استقلال بیشتر حرکت نمایند. باالطبع تا این جدایی و افتراق رخ ندهد، فعالان و تشکلهای داشجویی، روز به روز ضعیف تر شده و محافظه کاری پیش گرفته و توان نمایندگی از مطالبات دانشجویی را نخواهند داشت.

در واقع، جنبش دانشجویی زمانی شکل می گیرد که فعالان دانشجویی، نسبت به کارآمدی و اثرگذاری این احزاب در وصول به مطالباتشان "شک" نموده و از آنها ناامید شوند.

اما آنچه که فعالان دانشجویی را در طول چند سال گذشته، به سوی احزاب استانی و یا شعب استانی آنان سوق داده، تهی بودن آنان از دانش تئوریک می باشد. جنبش دانشجویی ایران و فعالان آن، زمانی جایگاه ویژه یی را برای آموزش های تئوریک قایل بودند و در این میان، آن عده که از دانش تئوریک بیشتر و عمیق تری برخوردار بودند، بیش از دیگران مورد توجه قرار گرفته و می توانستند به جنبش خط دهی کنند.

اما متاسفانه، چندی است که فعالیتهای نظری جای خود را به کنش های عملی داده که خود از نتایج دوم خرداد می باشد. و دنباله روی از احزاب سیاسی و عدم تشخیص تفاوت ماهوی موجود میان مطالبات خود و احزاب سیاسی، ناشی از همین ضعف تئوریک می باشد.

متاسفانه امروز در سایه ی بی توجهی به کار تئوریک، تشکلهای دانشجویی به محل مراوده های عاشقانه و عاطفی تبدیل شده و فعالان دانشجویی، کار در این گونه تشکلها را به صورت یک تفنن مثل "پارک رفتن" و "سیگار کشیدن" و ... پیگیری نموده و یا از روی احساساتی شدن و جوزدگی به این تشکلهای می پیوندند.

تشکلهای دانشجویی، در هر نقطه از کشورمان که  کار تئوریک بیشتر و عمیق تری انجام داده اند، از عملکردی قوی تر و بنیان هایی توانمند تر برخوردار بوده است.

عدم کار تئوریک، می تواند جنبش دانشجویی و فعالان آن را از درون تهی نموده و رفته رفته تشکلها را منفعل و منهدم نماید برای اثبات این نکته توجه عزیزان دانشجو و همچنین آقای غالبی را به سرنوشت انجمن اسلامی دانشگاه آزاد اسلامی یزد در دو دوره ی متوالی پیشین جلب می نمایم. تهی شدن تشکلهای دانشجویی از کار تئوریک و تئوریسین های توانمد، علاوه بر این که هعر روز به ضعف این تشکلها و تعطیلی آنها می انجامد فعالان دانشجویی را با کوله باری از مطالبان دانشجویی به سوی احزاب سیاسی می کشاند. امری که ممکن است منجر به درگیری هایی میان آنان و احزاب به دلیل تفاوتهای ماهوی جنس مطالباتشان گردد.

* سخنگوی حزب اعتدال و توسعه استان یزد

+ نوشته شده در  جمعه 13 مرداد1385ساعت 10:55  توسط كميته اطلاع رساني 2  |